تبليغاتX
از هر دری سخنی ...

از هر دری سخنی ...

یاد یاران

 

روز وصل دوست‌داران یاد باد

یـاد بـاد آن روزگـاران  یاد بـاد

 

  

 

 

یك سال از مرگ پیشی‌خنگه گذشت.

خورشید و ماه بارها و بارها برآمدند و فرو شدند. ستاره‌ها درخشیدند و باز خاموش شدند. دشت و صحرا غرق سبزه و گل شد و باز خشكید و زرد شد. هوای سوزنده‌ی تابستان بدل به سوز سرمای زمستان شد. برف آمد و باران بارید.

این همه گذشت بی آنكه پیشی خنگه در كنار ما باشد. نه از گرمای خورشید در سایه‌ای لمید نه در نور سرد مهتاب به گشت و گذار رفت. نه چشم در چشم ستاره‌ها شد، نه باد در موهای نرم و انبوهش لغزید. نه در صحرای سبز دوید و نه بر برگ‌های زرد پاییز قدم گذاشت. نه در هرم تابستان از ظرف ایوان ما آبی نوشید و نه در برف زمستانی جای پاهای كوچكش بر برف ایوان ما افتاد.

 

یك سال گذشت و باز هم می‌گذرد. باز روزها میگذرد و می‌گذرد: یك سال، صد سال، هزار سال، صد هزاران سال، میلیون‌ها سال، میلیاردها سال، ...

همه می‌رویم، رفتن مایه‌ی افسوس نیست. اما پیشی‌خنگه می‌توانست قدری بیش‌تر زندگی كند. ای كاش قدری بیش‌تر در كنار ما می‌ماند. ای كاش لااقل بعد از زمستان سرد، بهار را می‌دید و بعد می‌رفت.

 

دریغ پیشی‌خنگه ...

دریغ پیشی‌خنگه ...

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1388ساعت   توسط سعيد ليان  | 

ترین‌ها

 

این‌ها برخی از ترین‌های بنده حقیر است كه جهت اطلاع دوستان در زیر می‌آید. در صورتی كه مواردی یا گزینه‌های دیگری به ذهنم برسد بعدن در پی‌نوشت خواهم آورد (شما هم اگر مورد یا سوآلی به ذهنتان رسید در نظرات بنویسید):

 

بهترین شاعر كلاسیك: حافظ

بهترین شاعر نوپرداز: فروغ فرخ‌زاد، احمد شاملو

بهترین طنزپرداز ایران: عبید زاكانی

بهترین كتاب داستان: شازده كوچولو

تكان‌دهنده‌ترین كتاب: عصبیت و رشد آدمی (كارن هورنای)

بهترین نقاش جهان: میكلانژ

بهترین مجسمه‌ساز جهان: میكلانژ

بهترین كاریكاتوریست دنیا: میخاییل زلاتوفسكی، كینو، رونالد سیرل

بهترین خوش‌نویس: میرزا غلام‌رضا اصفهانی

بهترین آهنگ‌ساز باروك: یوهان سباستین باخ

بهترین آهنگ‌ساز كلاسیك: بتهوون

بهترین خواننده‌ی زن پاپ ایرانی: مرحوم هایده

بهترین خواننده‌ی مرد پاپ ایرانی: سیاوش قمیشی

بهترین خواننده‌ی زن پاپ خارجی: شانیا توآین، سلین دیون

بهترین خواننده‌ی مرد پاپ خارجی: كریس دی برگ

بهترین گروه پروگرسیو راك: پینك فلوید

بهترین گروه آلترناتیو راك: كرنبریز

بهترین گروه متال: متالیكا

بهترین خواننده‌ی مرد فرانسوی: سالواتوره آدامو

بهترین خواننده‌ی زن فرانسوی: پاتریشیا كاس

بهترین خواننده‌ی اسپانیایی: مالو

بهترین خواننده‌ی لهستانی: دودا

بهترین بازیگر زن ایرانی: ترانه علی‌دوستی

بهترین بازیگر مرد ایرانی: پرویز پرستویی

زیباترین بازیگر زن ایرانی: افسانه پاك‌رو، مهتاب كرامتی

زیباترین بازیگر مرد ایرانی: بهرام رادان

بهترین فیلم ایرانی: درخت گلابی (داریوش مهرجویی)

بهترین كارگردان ایرانی: داریوش مهرجویی

بهترین بازیگر زن خارجی: كیت بلنشت

بهترین بازیگر مرد خارجی: رابرت دونیرو، تام هنكس

محبوب‌ترین بازیگر مرد خارجی: ویگو مورتنسن

محبوب‌ترین كمدین خارجی: آدام سندلر

زیباترین بازیگر زن خارجی: چارلیز ترون، جوواننا متزوجورنو، ایمی آدامز

زیباترین بازیگر مرد خارجی: لئوناردو دی‌كاپریو

خوش‌تیپ‌ترین بازیگر زن خارجی: مونیكا بلوچی

خوش‌تیپ‌ترین بازیگر مرد خارجی: جورج كلونی

بهترین فیلم خارجی: دریای درون

تكان‌دهنده‌ترین فیلم خارجی: سقوط (Downfall)

محبوب‌ترین فیلم خارجی: ارباب حلقه‌ها

بهترین كارگردان خارجی: استیون اسپیلبرگ، برناردو برتولوچی

زیباترین مانكن (/ مدل) زن: آنا بیتریز باروس

بهترین غذا: كله‌پاچه، سبزی‌پلو با ماهی شوریده، چلوكباب كوبیده

خوش‌مزه‌ترین میوه‌ها: خربزه، انار

خوش‌مزه‌ترین تنقلات: پسته‌ی خام، بادام هندی، لواشك سیب (مال شركت گلین)

بهترین سرگرمی: تماشای فیلم

لذت‌بخش‌ترین فعالیت در شبانه‌روز: خواب

بهترین بازی كامپیوتری: مكس پین

بهترین جای دنیا: دارآباد

بهترین شركت صوتی تصویری: سونی

بهترین سازنده‌ی دوربین عكاسی: كنون (كانون)

بهترین مارك لوازم‌التحریر: فابر كاستل

محبوب‌ترین نوشت‌افزار: مداد سیاه

بهترین نوع پاك‌كن: استابیلو (Exam Grade)

بهترین آدم روی زمین: محمد نبوی (دوست عزیز. زبان‌شناس و مترجم)

بهترین آدم زیر زمین: تقی لیان (پدرم)

زیباترین موجود زنده: گربه

زیباترین گل: رز زرد، ژرویرای قرمز

بهترین بوی دنیا: بوی گل شب‌بو

زیباترین منظره: آسمان شب

بهترین ماه سال: اردیبهشت

محبوب‌ترین سیاست‌مدار ایرانی: محمد خاتمی

محبوب‌ترین سیاست‌مدار خارجی: نلسون ماندلا

بهترین كارتون دوران كودكی: سندباد

غم‌انگیزترین صحنه‌ی برنامه‌ی كودك: وفات عمو جغد شاخ‌دار

 

اضافات:

لطیف‌ترین صدای خواننده مرد: دمیس روسس، خولیو ایگلسیاس

 

 

+ نوشته شده در  پنجم بهمن 1388ساعت   توسط سعيد ليان  | 

نیمه‌شب سرد پاییزی

 

الآن كه دزدكی رفته بودم تو ایوون خونه تا سیگار بكشم، مثل همه‌ی شبای سرد دیگه یاد گربه‌ها افتادم: گربه‌ها چه جوری این سرما رو تحمل می‌كنن؟ من چی كار می‌تونم براشون بكنم؟

به ذهنم رسید كه شاید روزی برسه كه ما آدما اون قدر زمین رو برای خودمون زیبا كرده باشیم كه به فكر بیفتیم كه دنیا رو برای بقیه‌ی موجودات هم زیباتر كنیم. شاید روزی برسه كه ما آدما به این نتیجه برسیم كه می‌تونیم زندگی رو برای بقیه‌ی موجودات زنده هم دل‌پذیرتر كنیم. روزی كه برای گربه‌ها خونه‌های گرم زمستونی درست كنیم و همه‌ی گربه‌ها رو مهمون خودمون بدونیم. خب، شاید «مهمون» اصطلاح خیلی خوبی نباشه، چون یه جوری انگار داریم می‌گیم ما مالك كره‌ی زمین‌ایم و بقیه‌ی موجودات مهمون مان. شاید بهتر باشه بگیم كه همه‌ی گربه‌ها رو دوست خودمون بدونیم. یا یه عضوی از خانواده‌ی بزرگ موجودات زمین. روزی كه آدما دوباره به یاد بیارن كه «حیوون» فحش نیس، چون خودشون هم یه جور حیوونن. یه حیوون باهوش كه باید دست بقیه رو هم بگیره. یه حیوونی كه همه‌ی حیونای قبل از اون لازم بودن تا اون در طی میلیون‌ها به وجود بیاد.

 

نكته‌ی اضافه:

گاهی خودمم از بوی سیگار خودم حالم به هم می‌خوره. یه بچه‌ی شیطونی به خانمی كه داشت سیگار می‌كشید گفت: «اگه سیگار بكشی دهنت بو می‌گیره و نمی‌تونی كسی رو ببوسی».

 

شاید ماها سیگار می‌كشیم چون می‌دونیم قرار نیست كسی رو ببوسیم.

 

+ نوشته شده در  بیستم آذر 1388ساعت   توسط سعيد ليان  | 

زندگی

 

از قبیله بیرون راندندش

چرا كه نمی‌توانست از پی شكار بدود

یا از درخت بالا رود و میوه‌ای بچیند،

چرا كه نه بر گردنش دندان خرسی بود

نه بر صورتش رد زخمی كهن؛

چرا كه می‌نشست و در ستارگان خیره می‌شد،

یا گربگان را نوازش می‌كرد.

 

رئیس قبیله

خرخركنان

تیزی تبر سنگی خود را به او نمود

و سینه‌ی فراخ و بازوان سطبرش را برابر وی گرفت.

 

چشم هیچ كدام از مادگان او را نمی‌نگریست.

 

پاكت سیگار و قرص‌های اعصابش را در كیسه‌ای نهاد

و آرام

دور شد.

 

 

می‌روم در گوشه‌ای از جنگل

كنار صخره‌ای بلند؛

غاری می‌سازم،

سنگش از تب‌تبِ جاز

سنگ‌ریزه‌‌هایش از نغمه‌های گیتار

گِلش از همهمۀ ویلن‌ها.

 

روی پوستینی نرم می‌خوابم

و چشم می‌بندم.

 

در خلئی غلیظ شناور می‌شوم،

در هوای شرجی جنگل گرمسیر،

در بوی تند خاك و علف،

در جیغ میمون‌ها و جغ‌جغ طوطی‌ها.

 

ـ ای كاش آدمی هرگز نمی‌توانست سخن بگوید،

تا نتواند بیندیشد ـ

 

پس از این چه خواهد شد؟

 

یا طعمۀ خرسی گرسنه خواهم شد،

یا اسیر قبیله‌ای دیگر،

یا سرما از پایم در می‌آورد یا گرسنگی.

 

چه باید كرد؟

در غار خود نشست؟

یا پای در جنگل پرخطر نهاد؟

 

 

به سنگی شكسته می‌نگرم

كه به خنجری برنده می‌ماند.

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم شهریور 1388ساعت   توسط سعيد ليان  | 

سیگار

 

بهش گفتم: «من روزی سه چاهار نخ سیگار می‌كشم»

گفت: «لابد می‌خوای بگی سیگار بهت آرامش می‌ده»

گفتم: «خب، آره»

 

حالا هر وقت سیگار می‌كشم به یاد تو می‌افتم،

ولی سیگار بهم آرامش نمی‌ده.

 

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1388ساعت   توسط سعيد ليان  | 

بهاریه (۴)

 

ـ آخر چه قدر زود،

چه قدر زود

می‌روی؟

 

شقایق

با آن چشم درشت و سیاه

و مژه‌های بلند و درهم‌رفته‌اش

نگاه عمیق و عاشقش را به من دوخت:

 

ـ خوش‌حالم

كه در این پهناور گیتی

جایی روییدم كه تو بودی،

و در این گستره‌ی جنون‌آور زمان

در زمانی شكفتم

كه تو را دیدم.

 

صورت سرخش چروكیده بود

و اندام باریك و هوسناكش

خمیده بود.

برگ‌هایش

كرخت و پژمرده بودند؛

اما چشمش

چشمش

هنوز می‌درخشید و می‌خندید.

 

نگاهم را از نگاهش دزدیدم.

برخاستم

بی‌آن‌كه چیزی بگویم یا دوباره نگاهش كنم.

 

رفتم

و آرام زیر لب گفتم:

چه نیك‌بخت‌ام

كه در جایی بودم،

                   كه تو بودی.

و چه كام‌یاب‌ام

كه در زمانی بودم،

                  كه تو بودی.

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم مرداد 1388ساعت   توسط سعيد ليان  | 

بهاریه (۳)

 

هوایی نه سرد و نه گرم،

آسمانی نه تاریك و نه روشن،

دلی نه غمگین و نه شاد.

 

 

نشسته‌ام

روی سنگی سرد و مغرور

كه سال‌هاست

بی‌اعتنا به اطراف

با چهره‌ای آرام لمیده است.

 

واق‌واق خشك و خشن سگی به گوش می‌رسد.

 

پلك‌های خسته‌ی خورشید

كم كم دارد به روی هم می‌افتد.

 

زمین زیر لب

با صدایی بم و آهسته

آوازی كهن را زمزمه می‌كند

و جوهای وحشی بی‌قرار

چونان قبیله‌ای بدوی

در سكوتی مبهم

در رقصی سحرآمیز

می‌جنبند و سر می‌افشانند.

 

خارها

با ولع اندام بلند و نازك شقایق‌ها را

می‌بلعند

و از سر كیف لبخندی به لب دارند

كه از پس آن

دندان‌های چرك و زردشان پیداست.

 

گل‌ریزه‌های زرد و آبی

بازی می‌كنند و فریاد می‌كشند

و صدای شیطنت‌هاشان

خواب كنگر بدخوی را آشفته می‌كند

كه بازوان مرتعش و عصبی‌اش را بر گرد خویش پهن كرده.

 

 

هوایی سرد، به سردی یأس،

آسمانی سرخ، به سرخی خون و عشق،

دلی عمیق و آرام، چون اقیانوسی ژرف از اعتماد.

 

قاصدك

پلك‌ها را بر هم نهاد

و در شلیك نسیمی خنك

سر خود را به آسمان پاشید

و با خاك و هوا

در هم آمیخت.

 

 

+ نوشته شده در  بیستم مرداد 1388ساعت   توسط سعيد ليان  | 

پیشی‌كوچولوهای جدید ما

 

پیشی ننه ـ حفظها الله ـ مدتی است كه برایمان دو عدد پیشی‌كوچولو آورده است. اولین پیشی‌ای كه رؤیت شد بلافاصله توسط آبجی‌خانوم ما به نام نامی «پیشی‌قشنگه» نامیده شد (گربه‌ی سمت‌چپی در عكس پایین). چند روزی بعد كاشف به عمل آمد كه پیشی‌قشنگه دختر است و ما بسی شاد شدیم، چون مدت‌ها بود كه پیشی‌ننه دائم گربه‌نره تحویل جامعه‌ی گربه‌ها می‌داد، از جمله پیشی‌ملوسه و پیشی‌خنگه و پیشی‌تخم‌سّگ و غیره (عیب گربه‌های نر این است كه مثل ماده‌ها با آدمی‌زاد الفت نمی‌گیرند و اگر هم بگیرند بعدن با هم بر سر قلمرو دعواشان می‌شود و بالاخره باید یكی میدان را خالی و عرصه را ترك كند).

ما اولش فكر می‌كردیم كه پیشی‌ننه همین یك بچه را دارد، اما بعد از یكی دو روز سروكله‌ی پیشی بعدی هم پیدا شد. ملاحظه كردیم كه او نیز بسی خوشگل و هكوری پكوری است. خلاصه ماندیم كه اسم او را چی بگذاریم. مدتی بهش «اون‌یكی» و «پیشی‌زرنگه» و امثالهم می‌گفتیم، اما البته این اسامی به دل ما نمی‌چسبید.

مدتی مترصد بودم تا ببینم پیشی‌مان دختر است یا پسر تا تصمیم بگیرم اسمی باابهت برایش پیدا كنم یا یك اسم ملوسانه. متأسفانه تا به امروز موفق به كشف این معما نگشته‌ام (از بس گربه‌مان باحیاست و دائم دمش پایین است). حتا در فكرم بود كه به خاطر چشمان مكحولش (كه گویی خط‌چشم كشیده است) نام او را «نفرتیتی» یا «اخناتون» بگذارم! پژمان خان هم فرموده بودند كه به خاطر چشمان او اسمش را «شهلا»! هم می‌توانی بگذاری و بعد هم یك سری اسم‌های بی‌ادبی پیش‌نهاد كردند كه نهایت بی‌ذوقی و گربه‌ستیزی خود را نشان دادند كه ما از نقل آن اسامی قبیحه معذوریم.

خلاصه امروز قبل از ناهار سری به ایوان زدم كه به قول خودم «پیشی سلام كنم». پیشی‌قشنگه و اون‌یكی كنار هم خوابیده بودند. اون‌یكی با دیدن ما پا به گریز نهاد ولی ما اندكی پیشی‌قشنگه را كه قدری با ما مأنوس گشته ناز و نوازش نمودم.

در هنگام صرف ناهار صحبت از پیشی‌ها پیش آمد و صحبت این كه این یكی بیچاره هنوز اسمی ندارد. ما از مادرمان ـ كه مادر معنوی گربه‌ها نیز می‌باشد ـ درخواست نمودیم «اون‌یكی» را به نامی نیكو مسمما سازد. مادرجان لختی اندیشید و بعد او را «پیشی‌نازی» نامید. ما نیز بسی پسندیدیم و به افتخار این واقعه‌ی مبارك این پست را نویسیدیم.

در ضمن این نام‌گذاری فرخنده را به محضر نازی‌بانو نیز تبریك عرض می‌كنیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارم مرداد 1388ساعت   توسط سعيد ليان  |